محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

419

آثار عجم ( فارسى )

[ ميرزا جهانگير و ] مختصرى در بيان احوال مشار اليه : [ 259 F ] ميرزا جهانگير ، جوانى است بلند همّت ، عالى فطرت ، از مبادى عهد صبا « 1 » ؛ تا كنون كه سنين عمرش در حدود 20 است ، به تحصيل كمالات صورى و معنوى ، راغب و مصاحبت اهل علم و كمال را طالب . از هر گوشه ، توشه‌اى و از هر خرمنى ، خوشه‌اى اندوخته ؛ در رياضى و نجوم ، رياضتى كشيده ؛ و در قرب اين زمان ، نزد اين فقير مؤلّف ، دوره‌اى از منطق ديده و خوب فهميده . خط را نيز خوب مىنويسد و شعر را نيكو مىگويد ؛ تخلّص به اسم مىكند . رباعى مذكور ، بر طبع سليم و ذوق مستقيم وى گواه است . هم اين دو بيت را از او به خاطر دارم : تركى كه عقل و دين و دل از ما گرفته است * ما خود نداده‌ايم ، به يغما گرفته است گويند مهر او ز دل خويش كن برون * كى مىتوانم اين ؟ كه به دل جا گرفته است خلاصه ، از بند امير كه حركت كردم از براى شيراز ، پاره‌اى راه كه پيمودم ، كسالتى دست داد ، نزديك به اينكه از پاى درآيم ؛ پس عنان مركب را به جانب دهى كه مسمّى به « دولت‌آباد » است ، منعطف ساختم تا ساعتى بياسايم و رفع كسالتى نمايم . اين ده تا بند امير ، يك فرسنگ است و در خاك مرودشت واقع شده . عاليجاهان نور على بيگ و رجب على بيگ - كه عمّ و برادرزاده‌اند - متصّدى آن ده و غير آن ، مردمانى به دوستى ، بىعيب و در مكارم اخلاق ، بىريب . چون از ورودم خبر يافتند ، به استقبالم شتافتند ؛ بار از بارگيرم « 2 » فرود آوردند و به ميهمان خانه‌ام بردند . آن تلطّف و مهربانى ، سبب شد كه رأى اقامت گزيدم . دو روزى نفس را آسايشى دادم و خاطر را گشايشى : عربيّه و لم يغلقوا ابوابهم دون ضيفهم * و لا شتموا خدّامهم ساعة الاكل « 3 » و ده مذكور - يعنى دولت‌آباد - قلعه مستحكم متينى دارد « 4 » و آن متعلّق است به جناب [ 260 F ] فخامت نصاب ، مسعود الدّوله ، حاجى فضل على خان وكيل الرّعايا ، ولد

--> ( 1 ) . بالكسر و القصر ، كودكى . ( 2 ) . اسب و شتر و غيرهما را گويند . ( 3 ) . نبسته‌اند درهاى خانهء خود را نزد ميهمان خود و فحش نمىدهند خدمتكاران خود را در ساعت غذا خوردن ، كه چرا در خانه را نبستيد ؟ يا اينكه فحش نمىدهند كه اوقات بر ميهمان تلخ شود . ( 4 ) . قلعهء مذكور از خشت و گل ساخته شده [ است ] .